تبلیغات
(-• بیا تو صفا دانلود•-) (-• بیا تو صفا دانلود•-) - مطالب عاشقانه ها
 

دیشب دلم گرفته بود

نویسنده: میلاد موضوع: عاشقانه ها، 

 

دیشب دلم گرفته بود

 مثل هوای بارونی

 دلم هواتو کرده بود

 هوای شیرین زبو نیت

 دلم میخواست گریه کنم

 بگم که سخته تنهایی

 ای همصدا ای آشنا

 بگو که پیشم می مونی

 نمی دونم چه حالی و کجایی و چه می کنی

 ولی صدات تو گوشمه

 می گی که اینجا می مونی

 رفتم کنار پنجره

 گفتم شاید ببینمت

 دیدم محاله دیدنت

 چون گل باید بچینمت

 رو صندلی نشستمو یهو دیدم

 یه قاصدک اومد پیشم

 خبر آورد ای آشنا

 یه رازی را بهت بگم ؟

 گفتم بگو : آهی کشید

 اومد نشست رو شونه هام

 یواشکی چشماشو بست

 تا نبینه اشک چشام

 می گفت که تو یه راه دور

 یه راه دور و سوت کور

 مسافری نشسته بود

 مسافره غریب و دلشکسته بود

 از تو همش شکوه میکرد

 با اشک گرم و دل سرد

 می گفت که یادت نمیاد

 اون روزای آخریه

 چه قدر دلش می خواست که تو

 نگاش کنی ، صداش کنی

 بهش بگی دوسش داری

 به شرطی تنهاش نذاری

 تا اومدم بهش بگم برو بگو

 دوسش دارم ، پاش می شینم

 دیدم که اون رفته بود و

 منم دارم خواب می بینم ...!

 

() نظرات

 

تو نگرانم نشو عزیزم

نویسنده: میلاد موضوع: عاشقانه ها، 

 

امشب همه چیز رو به راه است

 همه چیز آرام.....آرام  ... باورت می شود ؟

 دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو  "

 تو نگرانم نشو !

 همه چیز را یاد گرفته ام !

 راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !

 یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !

 یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم !

 تو نگرانم نشو !!

 همه چیز را یاد گرفته ام !

 یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

 یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !

 یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

 و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

 تو نگرانم نشو !

 همه چیز را یاد گرفته ام !

 یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....

 یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!

 یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !

 یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....

 و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

 اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...

 که چگونه.....!

 برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...

 و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....

 تو نگرانم نشو !!

 

() نظرات

 

آنچه برای من گذشت

نویسنده: میلاد موضوع: عاشقانه ها، 

 

یک سال گذشت . می توانم بگویم ، سالی که گذشت یکی از باارزش ترین سال های زندگی ام بود . در حقیقت ، یکی از مفید ترین سال های زندگی ام بود. خیلی چیزها از خیلی از آدم ها یاد گرفتم. از کسانی که بیشتر اوقات انتظار چنین اندیشه و گفتاری را از ایشان نداشتم گویا امسال همه به من می آموختند . از دوستان کوچکتر از خودم …  هم سن و سال ها و دوستانی که چندین سال از من بزرگتر هستند … یاد گرفتم ، نشنیده قضاوت نکنم  یاد گرفتم ، فکر نکرده (حدأقل در جایی که نباید) حرف نزنم. یاد گرفتم ، انسان ها به غایت با هم متفاوت هستند و همه به یک روش حل نمی شوند و بعضی ها ارزش حل کردن ندارند.  یاد گرفتم ، بعضی اوقات مغز توان اندیشیدن ندارد. یاد گرفتم ، احساس ، زود تصمیم می گیرد ، زود قانع می شود ، ولی عقل دیر تصمیم می گیرد ، دیر می پذیرد … در حال حاضر ، در ترازوی من دومی سنگین تر است.  یاد گرفتم ، گاهی اوقات باید صبر کرد. یاد گرفتم ، گاهی اوقات باید سکوت کرد. یاد گرفتم ، گاهی اوقات باید از جمع گریخت … گاهی اوقات تنها ، تنهایی است که می تواند آرامش را به انسان بازگرداند. یاد گرفتم ، انسان ها اغلب به دنبال ثروت هستند . چه مرفه باشند … چه نباشند … با این تفاوت که ثروتمندان راه ها و میان بر های بیشتری سراغ دارند … و گاه این نقطه ضعف قشر مقابل می شود.  یاد گرفتم ، بغض خفه می کند و اشک زنده می کند.یاد گرفتم ، موسیقی ، درمان درونم است. شاید برای من این گونه بوده است. نمی دانم … یاد گرفتم ، به جرئت بگویم نمی دانم … ظاهراً شجاعت کم سابقه ای است …  یاد گرفتم ، بیشتر انسان ها دچار روزمرگی شده اند و ترس از پریدن آن ها را از پیشرفت باز می دارد … یاد گرفتم ، اگر بخواهی به چیزی دست یابی ، باید از چیز دیگری دست بکشی … یاد گرفتم ، شب و روز پشت سر هم می آیند … باید به هر دو عادت کنیم … هر چند یک ماه ، شب هایت ، شب یلدا باشد.یاد گرفتم ، اگر انسان فراموش کار نبود ، به حتم در اندوه از دست دادن اموال و امیالش جان می سپرد . یاد گرفتم ، اغلب انسانها به راحتی دروغ می گویند. حتی اگر این مسئله را انکار کنند.یاد گرفتم ، اغلب انسان ها همه چیز را فدای پیشرفت خود می کنند. یاد گرفتم ، نبایدشخصیت افراد را زیر پا گذاشت. مگر اینکه ، خودشان بر این کار اصرار بورزند.یاد گرفتم ، دلیلی وجود ندارد که هر اتقافی دو بار رخ دهد … یا بهتر بگویم ، بیشتر اتفاقات فقط یک بار رخ می دهند …چه خوب … چه بد …   یاد گرفتم ، ترس ، انسان را بار ها می کشد … شاید مرگ بهتر باشد. حتی ترس از واقعیت ! یاد گرفتم ، ببینم چیزهایی که نمی توانستم ببینم … بیشتر مواقع ، بی تجربگی است که انسان را از دیدن باز می دارد … یاد گرفتم ، انتظار ، بهتر از دیدار است … که در انتظار ، تخیل می سازد و در دیدار ، واقعیت ویران می کند … هر چند دومی پذیرفتنی است.  یاد گرفتم ، باید به خدا اعتماد کرد.

 

() نظرات

 

دلم برایت تنگ خواهد شد

نویسنده: مونا موضوع: عاشقانه ها، 

 

دلم برایت تنگ خواهد شد
و از این پس
هر غروب سیاه پوش سیاه جامه ی سیاه روی جمعه ی نحس
که دیگر امیدی به دیدن فردایت نخواهم داشت ...
دلم برایت تنگ خواهد شد
تمام ثانیه هایی که تو را از من دور خواهد کرد
تمام ثانیه هایی که دیگر اجازه گرمای دستان خاموش و دلگیرت را از التماس دستان کودکانه ام خواهد ربود
و دستان خواهشم دیگر شفافیت خداحافظی های مظلومانه ات .. و سلام های مظلومانه ات .. و سکوت های مظلومانه ات ... و تمام آنچه را که به تو سخاوت ... و من را غم می بخشید .. نخواهد شناخت
چگونه می توانی بروی ؟
وقتی هزاران چشم تو را بدرقه نه ... التماس می کردند که بمان !
چگونه خواهی رفت ؟ و خواهی توانست
تنها در روشنایی خاموش آینه ها ...گاهی آنهم
نظاره گر تنهایی مان باشی
( نفس هایی که بی تو هر بهار را تجربه کنند .... ای کاش ... !!!)
ای کاش که خواب بودم
ای کاش که بیدار می شدی
و دوباره می خندیدی
شبیه تمام عکس هایت ... شبیه تمام شفافیت ابرهایی که می بارند ... اما
دلم برایت تنگ خواهد شد
و تمام شعر شهریار .... بدون لحن زیبای احساس های لطیفت به گور خواهد رفت!
شهریار خواهد مرد
و دلم
برای تو تنگ خواهد شد
چقدر دلم می خواست دوباره برگردی ......... دوباره برگردی !!!
چقدر دلم می خواست آنقدر شفاف بودم
که خواهشم جوابی داشته باشد .. تا مادر بزرگ

بابا بزرگ خوبم ! همیشه خیلی بیشتر از اونکه تو نگاهم بخونی دوستت داشتم !
من شبیه همه ترس ها و نفرت ها و کمبود هام بودم
اما باز هم از لا به لای این همه سیاهی ... نور قشنگت رو دوست داشتم
جمعه ها دلم می خواست باشی
عروسی آخر دلم می خواست ببینمت
پریروز قرار بود بیام پیشت
حتی جمعه آخر هم باید میومدم اما
حسرت جانشین همه ی نیامدنهام شد!
حالا تو کجایی و من کجا ؟ که نمی توان پیدایت کرد!!!
دوستت داشتم
دوستت دارم
و دوستت خواهم داشت

 

() نظرات

 

عکس های جدید

نویسنده: حسن موضوع: عاشقانه ها، 

 

سلام
من عضو جدیدی این وبلاگ هستم و از این به بعد واستون عکس های خفن میزارم
منتظر نظراتتون هستم

10.jpg
 
6.jpg
 
9.jpg
 
11.jpg
8.jpg
7.jpg
12.jpg
 
5.jpg
 
4.jpg
3.jpg
2.jpg
1.jpg

 

() نظرات

 

دوره ی ارزانی

نویسنده: میلاد موضوع: عاشقانه ها، 

 

دوره ی ارزانیست

شرف اینجا ارزان

آبرو قیمت یک تکه ی نان

ودروغ از همه چیز ارزانتر

و چه تخفیف بزرگی خوردست ؛ قیمت انسان ها

 

() نظرات

 

یک پنجره برای دیدن

نویسنده: میلاد موضوع: عاشقانه ها، 

 

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*

 

() نظرات

 

دلم برایت تنگ است

نویسنده: میلاد موضوع: عاشقانه ها، 

 

دلم برات تنگ شده.....اما من...من میتونم این دوری رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نمیكنم ...... میدونی چرا؟؟ آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام كنم....رد احساست روی دلم جا مونده ... میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم...........چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم با من نیستی؟؟آره!خودت میدونی....میدونی كه همیشه با منی....میدونی كه تو،توی لحظه لحظه های من جاری هستی....آخه...تو،توی قلب منی...آره!تو قلب من....برای همینه كه همیشه با منی...برای همینه كه حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی...برای همینه كه میتونم دوریت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...هر وقت حس میكنم دیگه طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل كنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میكشم....دستامو كه بو میكنم مست میشم...مست از عطر ت. صدای مهربونت رو میشنوم ...و آخر همهء اینها...به یه چیز میرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه...اونوقت تو رو نزدیكتر از همیشه حس میكنم....اونوقت دیگه تنها نیستم

 

() نظرات