تبلیغات
(-• بیا تو صفا دانلود•-) (-• بیا تو صفا دانلود•-) - مطالب مونا
 

دلم برایت تنگ خواهد شد

نویسنده: مونا موضوع: عاشقانه ها، 

 

دلم برایت تنگ خواهد شد
و از این پس
هر غروب سیاه پوش سیاه جامه ی سیاه روی جمعه ی نحس
که دیگر امیدی به دیدن فردایت نخواهم داشت ...
دلم برایت تنگ خواهد شد
تمام ثانیه هایی که تو را از من دور خواهد کرد
تمام ثانیه هایی که دیگر اجازه گرمای دستان خاموش و دلگیرت را از التماس دستان کودکانه ام خواهد ربود
و دستان خواهشم دیگر شفافیت خداحافظی های مظلومانه ات .. و سلام های مظلومانه ات .. و سکوت های مظلومانه ات ... و تمام آنچه را که به تو سخاوت ... و من را غم می بخشید .. نخواهد شناخت
چگونه می توانی بروی ؟
وقتی هزاران چشم تو را بدرقه نه ... التماس می کردند که بمان !
چگونه خواهی رفت ؟ و خواهی توانست
تنها در روشنایی خاموش آینه ها ...گاهی آنهم
نظاره گر تنهایی مان باشی
( نفس هایی که بی تو هر بهار را تجربه کنند .... ای کاش ... !!!)
ای کاش که خواب بودم
ای کاش که بیدار می شدی
و دوباره می خندیدی
شبیه تمام عکس هایت ... شبیه تمام شفافیت ابرهایی که می بارند ... اما
دلم برایت تنگ خواهد شد
و تمام شعر شهریار .... بدون لحن زیبای احساس های لطیفت به گور خواهد رفت!
شهریار خواهد مرد
و دلم
برای تو تنگ خواهد شد
چقدر دلم می خواست دوباره برگردی ......... دوباره برگردی !!!
چقدر دلم می خواست آنقدر شفاف بودم
که خواهشم جوابی داشته باشد .. تا مادر بزرگ

بابا بزرگ خوبم ! همیشه خیلی بیشتر از اونکه تو نگاهم بخونی دوستت داشتم !
من شبیه همه ترس ها و نفرت ها و کمبود هام بودم
اما باز هم از لا به لای این همه سیاهی ... نور قشنگت رو دوست داشتم
جمعه ها دلم می خواست باشی
عروسی آخر دلم می خواست ببینمت
پریروز قرار بود بیام پیشت
حتی جمعه آخر هم باید میومدم اما
حسرت جانشین همه ی نیامدنهام شد!
حالا تو کجایی و من کجا ؟ که نمی توان پیدایت کرد!!!
دوستت داشتم
دوستت دارم
و دوستت خواهم داشت

 

() نظرات

 

یه داستان کوتاه

نویسنده: مونا موضوع: عمومی، 

 

یک شب در فرودگاه ، زنی منتظر پرواز بود و هنوز چندین ساعت به پروازش مانده بود .
زن برای اینکه یک جوری اینوقت را پر کند به کتابفروشی فرودگاه رفت و کتابی گرفت ، سپس پاکتی کلوچه خرید و درگوشه ای از فرودگاه نشست .
زن غرف مطالعه بود ، که ناگاه متوجه مردی شد که درکنار او نشسته بود و بدون هیچ شرم و حیایی ، یکی دو تا از کلوچه های او را برداشت وشروع به خوردن کرد .
زن برای اینکه مشکل و ناراحتی ای پیش نیاید چیزی نگفت واصلا به روی خود نیاورد و همچنان که به مطالعه ادامه میداد ، هر از چند گاهی ... کلوچه ای را هم برمیداشت و میخورد .
زن به ساعتش نگاهی انداخت و متوجه شد که : " دزد " بی چشم و رو پاکت کلوچه اش را تقریبا خالی کرده است ... هرچه میگذشت زنخشمگین تر میشد . با خود اندیشید که اگر من آدم بخشنده و خوبی نبودم ، بی هیچ شک وتردیدی تا بحال چشمش را کبود کرده بودم .
با هر کلوچه ای که زن از توی پاکتبرمیداشت ، مرد نیز برمیداشت .
وقتی که فقط یک کلوچه در داخل پاکت مانده بود ،زن ماند که چه کند ... که ناگهان متوجه شد آن مرد در حالیکه لبخندی بر چهره اش نقشبسته ، آخرین کلوچه را از پاکت برداشت ، آنرا نصف کرد و در حالیکه نصف کلوچه رابطرف زن دراز میکرد ، نصف دیگر را توی دهانش گذاشت و خورد .
زن با عصبانیت نصفکلوچه را از دست مرد قاپید و پیش خود گفت : " اوه ، عجب آدم نفهمی !!! ... مردک خجالت نمیکشه ، دزدی که میکنه ... هیچ ... حتی یک تشکر خشک و خالی هم نکرد. "
این زن در طول عمرش به خاطر نداشت که این چنین آزرده خاطر شده باشد ، به همین دلیل ، وقتی پرواز او را اعلام کردند ، از ته دل نفس راحتی کشید و وسایلش را جمع کرد و بدون آنکه حتی نیم نگاهی به دزد نمک نشناس بیفکند ، راه خود را گرفت و رفت.
زن سوار هواپیما شد و در صندلی اش آرام گرفت .
سپس دنبال کتابش گشت ، تاچند صفحه باقیمانده را نیز به اتمام برساند .
دستش را که توی کیفش برد ، متوجه
شد که چیز دیگری در کیفش ، غیر از کتاب هم هست .
آنرا بیرون آورد .
آنچه که او در جلوی چشمانش دید ، پاکت کلوچه سربسته ای بود که یکی دو ساعت پیش خریده بود.

 

() نظرات

 

جن گیری با روش اسلامی

نویسنده: مونا موضوع: عمومی، 

 

از دوستانی که جنبه شو ندارن خواهش میکنم که اصلا نگاه نکن چون من خودم واقعا حالم بد شد

لینک دانلود:

http://www.megafileupload.com/en/file/35087/Movie-wmv.html

منبعش رو نمیدونم یه دفعه ای پیدا شد...

 

() نظرات

 

زن

نویسنده: مونا موضوع: عاشقانه ها، 

 

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟
او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.

باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.

بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند.
-این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها.

خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید،
از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.
یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.

فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.
این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.

فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسید : فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید.
خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نیست، اشک است.
فرشته پرسید : اشک دیگر چیست ؟
خداوند گفت : اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها واقعا" حیرت انگیزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.

همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.

در مقابل بی عدالتی می ایستند.
وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قید و شرط دوست می دارند.

وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،
با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.

قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد
کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است، آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند
زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند

خداوند گفت : این مخلوق عظیم فقط یك عیب دارد
فرشته پرسید : چه عیبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند

 

() نظرات

 

به معنی مرگ عشق پرنده و سقوطش

نویسنده: مونا موضوع: عاشقانه ها، 

 

به نام خدا

لبامو گاز میگرم تا... اما نمیشه این درد ...

تحملم تمومه حالا باید چیکار کرد

آروم خوابیده اما... خدا دارم میمیرم

نه نمیخوام بیدار شه الان آروم میگیرم

وای نکنه وقتشه؟؟؟ آخه چرا اینطوری؟؟؟

بهش نگاه نکرده میگم ازم دلخوری؟؟؟

 منتظرش نبودم یه امشب و صبوری

انقد پیشم بمون تا عادت کنم به دوری

خدا به من ببخشش بدون اون میمیرم

اگه چشاش نباشه یعنی آروم میگیرم؟؟؟

آروم خوابیده اما من وحشی از سکوتش

به معنی مرگ عشق پرنده و سقوطش

چطور بگم تمومه یه عمری عاشقیمون

بخواب ولی عزیزم همیشه پیشم بمون

نگو که سرنوشته نگو که رسم دنیاست

گلم هنوز جوونی بازم هرچی خدا خواست

8/10/86

 

() نظرات

 

به همین سادگی رفتی

نویسنده: مونا موضوع: عاشقانه ها، 

 

به همین سادگی رفتی ...

بی خداحافظی عزیزم ...

سهم تو شد روزه تازه سهم من اشک که بریزم ...

به همین سادگی کم شد عمر گلبوته تو دستام ...

گله از تو نیست می دونم ...

خودم اینو از تو خواستم ...

به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی ...

هر جا هستی خوب و خوش باش ...

تا ابد بغض صدامی ...

تو رو محض لحظه هامون ...

نشه باورت یه وقتی که دوستت ندارم اینو به خدا گفتم به سختی ...

من اگه دوست نداشتم ...

پای غم هات نمی موندم ...

واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم ...

اگه گفتم برو خوبم ...

واسه این بود که میدیدم داری آب میشی میمیری ...

اینو از همه شنیدم ...

دارم از دوریت میمیرم تا کنار من نسوزی ...

از دلم نمیری عمرم ...

نفسامی که هنوزی ...

تو رو محض خیره هامون ...

که نفس نفس خدا شد ...

از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد ...

تو یه تنها نمی مونی ...

منه تنهارو دعا کن ...

خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها کن ...

دست تو اول عشقه ...

بسپرش به آخرین کس ...

کسی که پشت یه دیوار واسه چشمات گریه می کرد ...

گریه می کرد ...

 

() نظرات

 

پیشی خوشگله

نویسنده: مونا موضوع: عمومی، 

 

واااااای نگاه کن چه پیشی نازیه نفس موناست حیف کاش گربه ی منم این رنگی بود نه سیاه

 

() نظرات

 

نویسنده: مونا موضوع: عمومی، 

 

سوالی رو که در پایین متن مشاهده می کنید و یک تست روانشانی  است . متن را با دقت بخوانید تک تک کلمات در جواب نهایی تاثیر دارند:


یک زن در مراسم ختم مادر خود ، مردی را می بیند که قبلا او را نمی شناخت. او با خود اندیشید که این مرد بسیار جذاب است. او با خود گفت او همان مرد رویایی من است و در همان جا عاشق او می شود .اما هیچگاه از او تقاضای شماره نمی کند و دیگر آن مرد را نمی بیند. چند روز بعد او خواهر خود را می کشد.

به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بوده است ؟

چند دقیقه با خود فکر کنید و پاسخ صحیح:

 .

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

و اما پاسخ :

ان زن امید داشت که در مراسم ختم خواهرش شاید ان مرد را دوباره ببنید.
اگر توانسته به این سوال پاسخ صحیح بدهید احتمالا شما یک بیمار روانی یا psychopath هستید.
یکی از بزگترین روانشناسان امریکایی این تست را بر روی افراد زیادی انجام تا به این نتیجه برسد که چه کسانی پاسخ صحیح می دهند.
نکته ی جالب اینکه اکثر قاتل های سریالی به راحتی و سرعت توانستند جواب صحیح بدهند.
بنابراین اگر پاسخ شما صحیح بود احتمالا شما یکی از قاتل های سریالی آینده خواهید بود!

 

() نظرات