تبلیغات
(-• بیا تو صفا دانلود•-) (-• بیا تو صفا دانلود•-) - مطالب عیسی
 

بازم رانندگی خانوما

نویسنده: عیسی موضوع: جوک و .... شعر، 

 

سلام

من یه گوشیه عهد منجنیق دارم که یه دوربین داغون روشه . اما با این حال با همین لنز ضعیفش صحنه های جالبی رو شکار می کنه .

دوستای قبلی حتما یادشونه و بیننده های جدید این وب لاگ هم کم کم باهاش بیشتر آشنا می شن .

http://aycu17.webshots.com/image/30016/2003303656114054835_rs.jpg

وقتی از ماشین پیاده شدم و اومدم اینور ( زاویه ی دید عکس ) دیدم بر خلاف بقیه خانم ها اون خانم که گویا عجله ی زیادی برای رسیدن به فروشگاه قید شده در عکس داشت پارک ۳۰ سانت رو کاملا بلد هست و این فاصه از جدول رو دقیق رعایت کرده .

منتها از اون یکی جدول

 

() نظرات

 

شهر الرمضان

نویسنده: عیسی موضوع: جوک و .... شعر، 

 

 

و در آن سال شهر الرمضان مصادف گشت با فصل التابستان و بلا و مصیبتی عارض گشت بر مسلمان و همگی تشنه و خشکیده ، فم و دهان .

پس یکی به چهار فرسخی رفتندندی آن یکی نیت و 9/75 روز کردندی و دیگری کلا منکر شد و صیام نداشت که همگی امید بر شفاعت شیخ ابو زید داشتندی بر پل صرات حتی اگر نخواندند همه ی عمر صلات .

شیخ نیز خود تمام ماه را بل 10 روز از پس و پیش ماه را احیا داشته بودندی و روزه ها بر هم متصل می نمودندی و با آب و قرصی نان افطار می نمودندی و مریدان از دبدن سریال های بی مزه ی آن ماه مبارک بر حذر می داشتندی و از دوست دختر و دیگر منکرات که شیخ مرد خداست و بر عیوب سترات .

و چون ماه به 29 روز رسید هلال ماه رویت شد و همگی نفس راحتی کشیدندی که خداوند این عذاب و قحطی از قوم برداشت و همگی دستار ها بر زمین نهادندی و به مسجد شتابیدندی و بر هم تهیت گفتندی و بزم نمودندی و حرکات موزون نمودندی و برک دنس ها زدندنی و آنچه یک ماه در کمر ورقلمبیده بودندی را تخلیه نمودندی فنر گونه که اینک عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد .

لیک شیخ در گوشه ای از مسجد خلوت گزیده بود و غمین بود و هیچ نمی گفت و نمی خورد .

یکی از مریدان نزدش آمد و گفت یا شیخ مگر هلال ماه بر تو مسلم نشد که روزه داری ؟

شیخ پاسخ داد : روزه نیستم ای جوان خام

مرید گفت : یا شیخ نکند از بزم ما غمینی و اینگونه نشسته بر زمینی . نکند که این بزم باشد منکر عظیمی ؟ یا شیخ هدایت کن مارا که بر همه چیز علیمی .

شیخ پاسخ داد : حاشا که بزم و طرب لازمه ی عید بودندی . تو کاملا در اشتباهی .

مرید که دیگر بر صحت شیخ بیم داشتندی و نگران بودندی که شیخ را عارضه ای گرفتار بودندی پس فریاد بزد : یا شیخ آشکار ساز آنچه تورا اینگونه ساخت که در روزی که همه بواسطه ی خلاصی از آن ماه قحطی و بلا خوشحالند تو ناراحتی .

شیخ آهسته زیر لب بگف :

من از آن ناراحتم که یک روز به ماه رمضان سال بعد نزدیک گشتیم .

 

() نظرات

 

ای ضعیفه

نویسنده: عیسی موضوع: جوک و .... شعر، 

 

ای ضعیفه این کلام شیخ را با گوش جان

بشنو و هم ، چشم دوز بر آن لب و بر آن دهان

ای که چون کنکور قبول گشتی بدان

خواستگارانت ز منزلگه مران

نیک می دانم که در دانشکده مشتی جوان

می برند از تو دلت با یک کمی چربی زبان

دوست پسر کی داشت تورا آبیّ و نان

خیلی شانس آری شکولاتی تورا یوم الولان (1)

خود بنامی عاشق و صاحب دلان

اهل اشرط (2) بودی و نام تو از افتادگان

در پی شوهر بکن پرواز چون پرّندگان

کین گران دُر را نیابی سهل اندر این جهان

شوهری هم مایه دار صاحب تیپی خفان

تکیه بر وی می کنی همچون درخت گردوان

ای ضعیفه این کلام شیخ را با گوش جان

بشنو و هم چشم دوز بر آن لب بر آن دهان

------------------------------------------------------

۱- یوم الولان جمع مکسر یوم الون باسد که در میان جاهلان نا حفار به ولن تاین معروف باشد

۲- اهل اشرط آنان باشد که یک ترم در میان مشروط شوند

                           گزیده ای از کتاب مجمع البیان مع النامحرمان

                        تالیف شیخ عیسی ابو زید

                  سنه ی ۱ ق.ش

 

() نظرات

 

جورجی در تی جی

نویسنده: عیسی موضوع: جوک و .... شعر، 

 

بعد از سفر رئیس جمهور عزیزمون با امریکا و قبول دعوت دانشگاه کلمبیا همه ی ما دیدیم و شنیدیم که این یه دام سیاسی بوده .

البته چون خبر گزاری های ایران بی رحمانه سانسور کردن این خبر رو شاید همه ی ما هم ندیده باشیم و ندیده باشیم .

اما اون چیزی که مهمه پاتکیه که ما برای جورج بوش داریم . ما از اون دعوت کردیم تا به دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب بیاد تا ما هم اونو به چالش بکشیم و کاری باهاش بکنیم که هی وسط حرفاش ریپ بزنه .

چون دانشکده ی ما کوچیکه و یه سالن آمفی تئاتر بیشتر نداره سیل کثیر جمعیت از ویدئو پروجکشن ها این مرتیکه ی چشم ریزو نیگاه می کردن و بر علیهش شعار می دادن .

س.ع.ب رئیس دانشکده ( ایشون فرداش استفا کرد رفت الان دکتر صفا رئیسه ) :

آقای بوش من شنیدم از همه ی ایالات کشور شما گاو ها حق خروج دارن . چرا یه ایالت حالا دو سه تا گاوش اسکل شدن نباید بهشون اجازه ی خروج داد ؟ اصلا شاید این جنون از روی عشق باشه .

شما باید به همه اجازه ی خروج بدید .

حضار : ایول ایول هورا هورا

شما در کشورتون به همه چقدر حقوق می دید ؟اصلا اگه مدیر کل جهان بشید به همه ی بشر چقدر حقوق می دید ؟ لابد ماهی 50 تومن ؟ آخه ... از کجا ؟

حضار : خوب انداختیش تو چالش .

           تند تند بپرس

تو انگار اصلا از مدیریت و اعمال قدرت هیچی حالیت نیست جرجی . تو حتی یه جوجه دیکتاتور کم عقلم نیستی . آخه چرا باید یه گلابی بیاد فیلم 11/9 رو بسازه و تو هیچی نگی گلابی .


حضار : خوب انداختیش تو چالش .

           تند تند بپرس

تو انگار اصلا از مدیریت و اعمال قدرت هیچی حالیت نیست جرجی . تو حتی یه جوجه دیکتاتور کم عقلم نیستی . آخه چرا باید یه گلابی بیاد فیلم 11/9 رو بسازه و تو هیچی نگی گلابی .

تو الان اینجا که هستی همه دارن بهت می خندن .شنیدم اینجا از هم جنس بازا حمایت می کنی ؟ دوست داری بفرستیمت واحد قزوین ؟

د لا مذهب یه لبخند بزن هر چی عکاسه تو کفه .

جورج بوش رئیس جمهور امریکا در برابر توهین های وارد شده بالاخره لبخند زد و گفت :

خیلی لوسی . الهی خیس شی . منو از اونور دنیا دعوت کردی بیام اینجا ضایم کنی ؟ آخه کجای دنیا یکی و دعوت می کنن سخن رانی کنه بعد قبلش خودشون سخن رانی می کنن ؟

س.ع.ب : همه جا

حضار : هه هه هه هه ....

جورج بوش : خودم می دونم . اما لیچار بارش نمی کنن که . ما تو ایران سوفور محلمونم می خواد بیاد سخن رانی کنه کلی ازش تجلیل می کنیم البته این از روی مهمان نوازیمون و احترام به فهم شنوندس نه چاپلوسی .

حالا که این کارو کردی منم ساکت نمی شینم و جوابتو همشو یهو می دم . اگه مردی این دو سوالمو جواب بده :

اولا من خودم یه بار یهو رفتم تو اتاق پسرم داشت یه فیلمی و می دید . بهش گفتم اینا چیه تو می بینی پدر سوخته ؟ بهم گفت ببین بابا اسرائیلی ها چه بلایی سر فلسطینیا میارن . اینا همش به خاطر اون هولو تا کاسه هست ؟ مگه فیزیکه ؟

دوما من کی بمب ساختم ؟ اون دکتره که تو آژانس کار می کنه که خودش گفته من بمب نمیسازم . تازه بر فرض ساختم و زدم هیروشیما رو ترکوندم . اینا همش نشونه ی ضعفه منه . اگه پلیتیکم قوی بود خوب با دو تا نامه هم اونا رو به دین دعوت می کردم هم بیچارشون می کردم . اما من ضعیفم بمب می زنم .

س.ع.ب: جرجی وقتت تمونه .

جرج بوش : وان دقیقه پلیز . یعنی یک مینیت لطفا . هولم نکنید سر زبونمه . وان مور مینیت

حضار : ها ها ها ها ....

س.ع.ب : حالا نوبت پرسش و پاسخه جیگر . می خوام به چالش بکشمت .

جورج بوش : شما خیلی لحجه داری یواش تر بپرس . نه که من به 240 زبان زنده و مرده و لب گور دنیا مسلطم . یواش بگو بگیرم چی گفتی این دیلملج زبون بستم یه نفسی بکشه .

س.ع.ب : شما و کشورتان با اسرائیل روی تاتمی می رید ؟

جورج بوش : من ورزش نمی کنم ولی ورزشکارارو دوست دارم .

س.ع.ب : فقط بگو آره یا نه .

جورج بوش : ضد آزادی بیان . ضد حقوق بشر . کیدز رایت . ماهواره . پیتزا . ادکلن . یعنی چی؟ هم سوالو خودت تعیین می کنی هم جوابو ؟

حضار : ایول ایول داش جورجیو ایول

س.ع.ب : چرا تو کشور شما همه ماهواره دارن و اخبار سانسور نمی شه ؟

جورج بوش : شمام خیال کردی سانسور کردی ؟ زرشک .همه الان ماهواره دارن .

س.ع.ب : شما تروریستی ؟

جورج بوش : نه به جون میلاد

س.ع.ب : شما چرا واسه هم جنس بازا جریمه ای حدی چیزی در نظر نمی گیرید ؟

جورج بوش : آخه چرا ؟ به ما چه اصلا . راستی این قزوینی که گفتی از کدوم طرفه ؟

س.ع.ب : اصلا چی شد اومدی اینجا ؟ گاگول نفهمیدی پاتکه ؟

جورج بوش : نه بابا . دیدم دعوت کردید گفتم بیام یه شامی به بدن بزنم کف دست بو نکرده بودم که .

س.ع.ب : دوست داری از برج میلاد دیدن کنی ؟

جورج بوش : خیلی

س.ع.ب : چرا ؟

جورج بوش : می خوام با هواپیمام برم توش

س.ع.ب : نظر شما در مورد رابطه با ایران چیه ؟

جورج بوش  : حالا که اصلا هم جنس بازی ندارید دیگه نه . آخه من شیدای اون چشما ی رئیس جمهورتونم .

در پایان همتون رو به امریکا دعوت می کنم . بیاید حالتونو پس بگیرم . راستی ایمان هم بیارید خوبه .

========================

نتیجه ی حرفه ای : شما فهمیدید من طرف کیم ؟

نتیجه ی نویسنده ای : تا ایشون رئیس جمهور هستند طنز نویسی ساده ترین کار دنیاست

نتیجه ی وب لاگی : فیلتر هرگز

نتیجه ی سیاسی : آقای احمدی نژاد هر چند دل خوشی از شما ندارم اما ابروی شما آبروی ماست . من بعد بیشتر مراقب باشید.

 

http://www.is-coool.blogfa.com/

 

() نظرات

 

امشب پارتی

نویسنده: عیسی موضوع: جوک و .... شعر، 

 

13 روش مخصوص برای لذت بردن از امشب پارتی

1- در بدو ورود با کفشهای گلی خود تا وسط خانه بیایید و بعد از گند زدن کلی به همه جا معذرت خواهی کنید .

2- ظرف میوه ی جلوی خودتون و بغل دستیاتون و حتی ظرف میوه ی روی میز رو کاملا تخلیه کنید و وقتی دهنتون پر هست بلند بلند بخندید .

3- یه فاکتور کامل از قیمت انواع میوه را در ذهن داشته باشید لازم میشه .

4- موقع صحبت مدام وسط حرف دیگران بپرید و جوک های بی مزه و لوس بگید و از خنده غش و ضعف کنید .

5- گوش دادن با دقت کافی به همه ی اخبار های تلویزیون کمک بزرگی برای خورد کردن اعصاب همه می باشد . اگر کسی وسط خواست حرفی بزند به او تذکر دهید .

6- در مهمانی سعی کنید مدام همسرتون رو با اسم دوست دختراتون صدا کنید این تنها جایی هست که او به یک چشم غره اکتفا می کند .

7- سعی کنید خیلی تابلو پسته و فندق های بسته ی تو ی کاستون رو با آجیل بغل دستی عوض کنید .

8- موقع چیدن میز شام سعی کنید از کوچکترین کمکی خودداری کنید . این اصل موقع جمع کردن میز هم باید لحاظ شود .

9- موقع صرف شام در حین بلعیدن قاشق های پر جزئیات بیماری گلاب بروتون رو که چند وقت پیش گرفته بودید با آب و تاب توضیح دهید .

10- وقتی خانم خونه وارد شد از رستوران جدیدی که سر کوچتون باز شده وغذاهاش فوق العادس تعریف کنید .

11- بعد از شام دستشویی بروید و یک ساعت آننجا بمانید اینگونه حداقل 3-4 نفر رو دچار مشکل خواهید کرد . می توانید هنگام خروج جای برچسب شیر آب سرد و گرم رو هم عوض کنید .

12- ریختن چای روی بغل دستی از هیجان انگیز ترین کارای مهمونی است .

13- موقع خداحافظی خوابالوده ترین آدم رو به حرف بگیرید هر بار هم که طرف خداحافظی کرد با گفتن کلمه ی "راستی" بحث جدیدی رو شروع کنید .

***

تو ضیح اینکه این روش ها همه امتحان شده و جواب داده

                                                            با تشکر عیسی

 

() نظرات

 

نویسنده: عیسی موضوع: عمومی، 

 

چه چیزی بهتر از است از خواب و خوردن ؟

چه کس برده نصیب از رنج بردن ؟

چه عیب ار چون خران دنیا بیایی

در نهایت هم به سان گاو مردن ؟

شنیدی قصه ی آن روبه زار // که روزی ده بُد آن را چاره ی کار

بزن خود را به کوری و چلاقی // بخور صبحانه قهوه جای چایی

که در اینجا همه تن پروران را // بود املاک و ماشین ها و ویلا

بَدا آنها که دایم در تلاشند // که چون پارتی ندارند و ندارند و ندارند

پی کار و تلاش آن ساده ی لوح // هنوزم هست هشتش در پی نه

چه چیزی بهتر از است از خواب و خوردن ؟

چه کس برده نصیب از رنج بردن ؟

چه عیب ار چون خران دنیا بیایی

در نهایت هم به سان گاو مردن ؟

-------------------------------------------

من که این سرودمو همه جا پست کردم دیگه شرمم میاد بازم بذارمش .

به جون میلاد قول می دم توپ آپ کنم .

از اضهار لطف همتون هم ممنون

                                                                             با تشکر عیسی

 

() نظرات

 

بای بای

نویسنده: عیسی موضوع: عمومی، 

 

سلام به دوستای قدیمی و جدیدی

از اولش شروع می کنم

وب که سوخت من هم تو یه وب گروهی هم یه وب اختصاصی شروع به نوشتن کردم . اما یه روز میلاد اومد گفت عیسی قراره بترکونم .

گفتم فیتیلتیم داش بترکون .

اما بیایم جا پامونو سفت کنیم من باید با شرمندگی این جمع دوست داشتنی رو ترک کنم . یادمه سال پیشم همین موقع ها از همین وب خداحافظی کردم و یه ماه بعد برگشتم .

خوب تاریخ داره تکرار می شه .

یادمه پست اولم یه بیننده ی عزیز اومده بود و نظر داده بود که متنای بیمزه می نویسم و چرا دوباره اومدم . من که اینجوری فکر نمی کنم ولی خیالتون راحت حداقل یه ماه از شر پستای من راحتید .

مخلصیم جمع

خدافظ

 

() نظرات

 

اندر باب نصایح

نویسنده: عیسی موضوع: جوک و .... شعر، 

 

لقمان را که حکیم نامیدندی از شاگردان شیخ عیسی ابو زید بودندی که در نصایح و اندرز در جهان یگانه بودندی . او در کتابی در مدح استاد خویش می نویسندی :

لقمان را گفتندی که ادب ازکه آموختی گفت از شیخ عیسی ابو زید که در ادب سرآمد و در عمل ثابت قدم . گر سراسر جهان بیمودندی به همراهی شیخ جکی چان به 80 و اندی روز هیچ مخلوقی در جهان نیافتندب که چون شیخ ابو زید چون تصمیمی بگرفتندی بر آن ردای عمل بپوشاندندی .

و آن زمان که خداوند جهان و جهانیان را به 6 روز خلق نمودندی و فرشتگان جمع نمودندی و بر آنان دستور سجد نمودندی و ابلیس را رجم نمودندی اشرفالمخلوق را بر صف ایسادندی و پرسیدندی یا ابولبشر تو خود بی پرده بگو که کی آدم شوی که من با همه ی جلال و کمال و جمال با توی لنگ در هوای آویزان از کار گریزان سردی کرده چون خودی مویزان حال می کنم .

پس ابوالبشر که گلش هنوز دو نم بودندی با دست یمین گوش یسار خود خاراند و گفتندی : فردا

پس ایزد یکتای جهان دانای آشکار و نهان او را بر زمین نزولیدندی که در احادیث آمده که آن روز دوشنبه بودندی .

و چون سه شنبه شدندی یکتای ایزد جهان ملک الوحی را بر آدمی فرستادندی که از وی بپرسیدندی که امروز فردای دیروز بودندی . آیا آدم شدی؟

و چون آدم این پرسش بشنید بگفت ای خدایی که بر عیوب ستاری و بر کفور قهاری و بر عبود رحمانی . تو از کی اهل گیر دادن شدندی که ما نفهمیدندی؟ بگذار پای بر زمین بگذاریم و جا پایمان سفت شوندندی . فردا آدم می شویم .

و چون چهار شنبه شد ملک الوحی با همان مرسوله ی مرجوعه ی دیروز نزد آدمی فرستاده شدندی . و چون آدمی بال پر ملک را دیدندی خود را به بیماری زدندی و چون جبرائیل رضی الله عنه نزد او رسید دادو فغان بر پای کرد که یا جبرائیل هیهات که چون بال و پرت دیدم گمان کردم عزرائیلی . داشتم اشهد خویش را میسراییدندی . بر ایزد دو جهان سلام بر برسان و بگوی که فردا آدم می شوم .

و چون پنجشنبه رسیدندی ساعت 6 صبح افتاب نزده ملک الوحی خود به زمین آمدندی که این وظیفه ی نیمه ی تمام بر کمال رسانندی . پس ابولبشر را گفتندی آدم شدی ؟

پس وی با خشم بر ملک نیک نظر کرد و گفت شب جمعه است و با بروبچ برنامه ی شمال در سر می پرورانیم فرداهم که تعطیل بودندی رب العرش هم که گیر نداده تو شدی کاسه ی داغ تر از آش ؟ برو که فردا آدم می شم .

و چون روزعید و آدینه فرارسید ایزد بر ملک دستور داد که پرسش خویش را از مخلوق بازپرسد .

پس ابوالبشر بر ملک گفتندی یا جبرائیل تو خود معنی روز تعطیل را نمی فهمی که از ملائک بودندی پس سر به زیر افکن و برو که فردا آدم می شویم .

پس شنبه رسدندی و ایزد جهان با خود گفتندی که مهلت بر این مخلوق تمام شد نیک آن باشد که خود نزد این بشر روم تا پاسخ پرسشم بازگیرم . پس خداوند در وجه آتشی بر بشر نازل شد و برای بار چندم پاسخ خویش جویا شد .

در حاشیه ی کتاب آمده است که چون کلام منعقد شد ملکی خندیدندی و گفتندی که آدم رفته گل بچینه .

و یکتا کردگار جهان در دم بال و پرش بسوزاند .

آدمی که هم دستان خویش گم کرده بودندی و هم پاهایش آرام زمزمه نمود . ای که یکتای خدای و بر پنهان و آشکار آگاهی و بر گناهان ستاری و بر توابان رحمانی . دیروز تعطیل بودندی و بدن هنوز کرخت بودندی . بگذار تا یخش آب شوندندی به جان میلاد قسم که فردا آدم می شوم .

و اینگونه هر روز بهانه ای آوردندی و هیچ گاه آن فردا نرسید .

پس بر آن کوشا باش که چون تصمیمی گرفتندی برای حال بگیری که دیروز از کف برفته و پوشیده است که فردا از آن کیست .

                                                گزیده ای از یه کتاب معروف از لقمان حکیم .

 

() نظرات